شادیشادی، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

شهزاده ی رویا، شادی زیبا

بدون عنوان

شادی عزیز دل همه ی خانوادمون با قدم های کوچیکش برای همه شادی آورد و توی روز قشنگ برفی ساعت نه و سی و دو دقیقه صبح به دنیا آمد.... قربونت برم عزیز دلم خوشگلم ...
28 دی 1392

*شادی دنیا اومد*

بالاخره انتظار من و بابا حمید به پایان رسید و عسل زندگیمون، شادی کوچولو دنیا اومد و زیباترین روز زندگیمون شد روز تولد شادی که پر از برف و قشنگی بود یعنی شانزدهم دی ماه یکهزار و سیصد و نود و دو خورشیدی. عزیزم تولدت مبارک - ...
28 دی 1392

خوشگل ما، داره بزرگ میشه!

سلام دختر قشنگم، سلام عسل خانوم، سلام شیرین بانو خوبی خوشگلم، دل من و بابایی حسابی برات می تپه. شادی جون هفته پیش مامان رفته بود سونوگرافی، آخه دکتر گفته بود باید خوشگل خانوم اندازه و وزنش معلوم بشه. رفتم سونو و دکتر سونوگراف از بس سرش شلوغ بود و حواسش نبود، هم وزنت رو و هم تاریخ تولدت رو اشتباه زده بود. وقتی اومدم خونه متوجه اشتباه دکتر شدم و چون پنج شنبه بود نمی تونستم کاری کنم و باید صبر می کردم تا شنبه. آخه دلواپس بودم که کوچولوی نازمون وزنش خیلی کمه. بابا خیلی ناراحت بود. خلاصه شنبه شد و من رفتم دوباره سونو و دکتر متوجه اشتباهش شد و کلی ازم عذر خواهی کرد. نفس مامان، گل بابا داره بزرگ می شه. ...
26 مهر 1392

*دخمل نازم*

خوشکل کوچولو من و بابایی! سلام! بالاخره بعد از دو ماه که از وجودت باخبر شدیم، فهمیدیم که دخمل نازی تو راهه. من و بابایی و خاله میترا روز سی تیرماه رفتیم برای سونوگرافی غربالگری و اونجا بود که آقای دکتر عکس قشنگت رو نشونمون داد و گفت به سلامتی دختر باردارید. حال من و بابایی غیر قابل وصف بود. اصلا نمی تونستیم حرف بزنیم. فقط به هم نگاه می کردیم و از فرط خوشحالی می خندیم. عزیزم خوش اومدی. ...
6 شهريور 1392

شادی همه ی هستی من و بابا حمید!

سلام عزیز دلم، سلام قشنگم اولین باری که فهمیدم تو تووجودم هستی و یه دنیا خوشحال شدم، سوم خرداد بود. روز مرد و البته روز پدر. من و بابا حمید توی این روز قشنگ فهمیدیم که یه دردونه ی خوشگل قرار به جمع دونفری ما اضافه بشه. بعد از دو هفته رفتم تست بارداری از طریق آزمایش خون و دیگه مطمئن شدم که هستی. هفته ی بعدش یعنی 30 خرداد، رفتم سونوگرافی و برای اولین بار اونجا دیدمت. عزیزم نمیدونی اشک تو چشمام جمع شده بود و اصلا نمی تونستم حرف بزنم. فقط تپشت رو رو صفحه ی مانیتور دستگاه دیدم. ...
6 شهريور 1392